-بيا راحت شدي خودشيرين حالا نميشد اونا رو ندي به اين داداشت كوفت كنه !

- آي دستت بشكنه خوب چيكار كنم عادت كردم ديگه تازه پدرام دوست داره من براش ميوه پوست بكنم .

-از بس بي عار و تنبل چندبار كه نكردي خودش زحمت ميكشه ياد ميگيره !

- آهاي فرحناز خانم خودت براي داداشت نمي كني لطفا خواهر منم اغفال نكن تا از اين كارا نكنه!

- ميشه به حرفاي ما گوش ندي !

- نه !

- نه و ....

- هي هي بچه ها بسه ديگه سرمون رفت ، همگي پايه ايد بريم وسطي !

- ايول مازيار توي عمرت يه بار حرف حسابي زدي كه اونم حالا بود !

- تو يكي ساكت همش از گور تو بلند ميشه !

- ااا ... درست صحبت كن پدر بزرگ ببين يه بار ازت تعريف كردم و جنبه نداري !

- مي خوام صدسال سياه تعريف نكني اصلا من اگه امشب تو رو با توپ سياه و كبود نكردم هرچي خواستي به من بگو !

با شيطنت گفتم :

-آخ جون پس از اين به بعد بهت ميگم موزي جون !

مازيار با حرص گفت :

-تو خواب ببيني !

همه به سمت حياط رفتيم و دو تا گروه شديم ما دخترا و پسرا با اينكه مونا و فري بالاخره بيرون رفتند و من حسابي از ضربه ي

فرهود و پدرام مخصوصا مازيارفرار كردم ولي بي معرفت آخرسر چنان ضربه اي به رون پام زد كه از درد مي خواستم جيغ بزنم

ولي از اونجايي كه روم بيشتر از اينا بود به روي مباركم بياوردم و بعد هم تلافي كردم .

-آرام بيا ديگه !

- پري اصرار نكن تو كه ميدوني من از سينما خوشم نمياد هي اونجا خوابم ميگيره مخصوصا اين فيلمه كه ميگي من از بازيگراش

خوشم نمياد بابا بچه ها هم كه رفتند ديدند گفتند از اين عشقاي آبكي بود .

- اه ... بابا من بعد از اندي و وقتي ميخوام برم فقط خوش بگذرونم حالا تو هي ضد حال بزن خوب خير سرت بيا ديگه جان

عزيزت !

- نه اصلا من ميخوام برم خوابگاه فردا يه عالمه درس داريم .

- آخه پينوكيو ما كه فردا اصلا كلاس نداريم ! بيا شبم از اونطرف ميريم خونه ي ما !

- ديگه كه اصلا نميام ، حتما بيام اون داداش دلقكت و ببينم !

- هووووي هرچند باهات موافقم ولي حق نداري به داداشم توهين كنيا !

- الان تو از من دفاع كردي يا طرف داداشت و گرفتي .

- اينا رو ولش كن بيت بريم ديگه اه چقدر سرتقي !

- تو هم كه من هرچي بگم نره ميگي بدوش خيلي خوب بريم .

پريدم صورت آرام و بوسيدم و هردو به سمت سينما براه افتاديم .امروز تا ساعت 5كلاس داشتيم و منم هوس يه گردش توپ

كرده بودم كه هرچند آرام نمي خواست بياد ولي بالاخره از خر شيطون پياده شد و راضي شد كه باهم يه گردش دونفره بريم .

-اوه چقدر شلوغه بزار من برم دوتا بليط بگيرم !

به طرف دكه ي بليط فروشي رفتم و دو تا بليط خريدم كه كسي گفت :

-ببخشيد خانمي چه فيلمي مي خواي ببيني همراهيت كنيم .

يه نگاه به پسري كه اين حرف و زد كردم ، اه از اين تيتيش مامانياي سوسول بود ، يه اخم به قول پدرام مادر فولادزره اي كردم و

گفتم :

-فيلم اگه صدات و نبري كتك رو خوردي !

- اين فيلم كه عجيب تماشايي مخصوصا اگه كتك زنندش اينقدر ملوس باشه !

مي خواستم جوابش و بدم كه آرام دستم و گرفت و همونطور كه به طرف سالن مي برد گفت :

-تورو خدا نمي خواد اينا رو خفشون كني بيا بريم فيلممون و ببينيم .

تازه روي صندليامون نشسته بوديم كه ديديم نخير اين مزاحما ول كن نيستند ديگه داشتم حسابي كفري ميشدم كه با صدايي كه

شنيدم ميخواستم شاخ دربيارم .

-خانم پويان اتفاقي افتاده ؟

نگاهي به رضا و آيدين رفيق شفيقش انداختم و ديدم بد نيست شر اين مزاحما كم بشه حالا هرچي مي خواد بشه بشه .

-بله اين آقا انگار خيلي از مزاحم شدن خوشش مياد !

رضا يه قدم بطرف پسره برداشت و گفت :

-بفرماييد ، فرمايش ؟

پسره هم كه مامانش قربونش بره سنگ پاي قزوين و رد كرده بود رو به من و آرام يه لبخند چندش زد و گفت :

-خوب مي گفتيد قرار داريد ما هم خلوت عاشقونتون و بهم نمي زديم چند دقيقه ي ديگه هم لامپا خاموش ميشه اميدوارم بهتون

خوش بگذره بريم بچه ها !

اونقدر از اين حرف عصباني شدم كه اگه دستام توي دستاي آرام اسير نبود خرخره ي پسره رو جوييده بودم .

-خوب فيلم فكر كنم شروع شد بهتره سرجامون بشينيم .

با اون همه اتفاق ديگه دل و دماغ فيلم ديدن نداشتم خواستم به آرام بگم بريم كه ديدم خانم به سمت صندليش پرواز كرد و

صندلي كناريشم توسط آيدين اشغال شد .

-بهتره بياي بشيني الآن فيلم شروع ميشه !

روي صندلي بغلي آرام نشستم و رضا هم كنار من .

فيلمش بد نبود ولي خوب ارزش يه بار ديدن و داشت ، البته توي اين جمع چهارنفره من تنها كسي بودم كه از فيلم يه چيزايي

فهميدم آرام بيچاره كه با آيدين صورت همديگه رو با پرده سينما اشتباه گرفته بودند و يه ريز باهم حرف ميزدند ، رضا هم كه تا

بسم ا... فيلم اومد يه خميازه كشيد و روي صندلي ولو شد ديگه اين نوبرش و آورده بود .

-آقاي رضواني بلند شيد فيلم تموم شد .

ماشاا... اينم كه مثل فيل خوابيده با پام محكم زدم توي ساق پاش كه از خواب پريد .

-چته دختر ؟

- با اجازتون فيلم تموم شد .

- ا چه زود گذشت .

- بله براي شما كه تمومش و خواب بوديد .

- آخه معلوم بود مي خواد چي بشه آخرش دختر پسره به هم رسيدند .

- ا نه بابا چشم بسته غيب ميگيد !

رضا يه نگاه به دور و اطرافش كرد و گفت :

-ا پس آيدين و دوست شما كو ؟

سريع به پشت سرم نگاه كردم كه ديدم جا تره و بچه نيست !

-وا اين دوتا كجا غيبشون زد ؟!

- من كه خواب بودم شما بايد حواستون به اين دوتا بچه بود ! حالا يه موقع اين دوست شما دوست منو از راه بدر نكنه !

چپ چپ نگاش كردم و بدون اينكه بهش چيزي بگم از سالن اومدم بيرون بلكه اين آرام آب زيره كار و پيدا كنم . تا از سالن

اومدم بيرون ديدم بله خانم دارند با آقا آيدين مياند طرف من و چهارتا بطري شيركاكائو و كيك هم دستشون .

-شما كجا غيبتون زد ؟

آرام كه بسته ي كيك و بطري شيركاكائو رو گرفت سمت منو خودشو زد كوچه ي علي چپ بجاش آيدين گفت :

-ما ديديم تا شما داريد رضا رو بيدار مي كنيد ما هم بريم يه چيز خوراكي بگيريم يه گلويي تازه كنيم ، راستي رضا كو ؟

شونه هامو با بي خيالي بالا انداختم و گفتم :

-حتما دوباره خوابشون برد ! خوب با اجازتون ما ميريم .خداحافظ .

-ا خوب صبر كنيد با هم يه كافي شاپي جايي بريم مهمون من .

- نه ديگه مرسي مزاحم نميشيم من يكم خونه كار دارم با اجازتون .

- خداحافظ .

- به هر حال خوشحال ميشديم در خدمتون باشيم ولي حالا ... خيلي خوب خداحافظ .

بعد از اين حرف آيدين با آرام از سينما خارج شديم .

-واي پرشان خيلي خوش گذشت از اين به بعد بازم بيايم سينما !

- اومدن كه باشه ولي فكر كنم تو از اين به بعد بياي اينجا هي دخيل ببندي !

- وا چرا ؟

يه چشم غره بهش رفتم و گفتم :

-خودتي ، شما دوتا دهنوت كف نكرد ور ور ور حرف زديد اصلا تو چيزي از فيلم فهميدي كه مي خواي بازم بياي !

- كج خيال داشتيم درمورد درس حرف مي زديم !

- آره منم كه گوشام دراز ! به جان خودم وقتي ديدم نيستي گفتم ديگه از دست رفتي ، آخه بابا تا آدم يه پسر مي بينه هلك هلك

دنبالش راه مي افته .

- اي بابا همشهريمه !

- وااي شما ها هم منو كشتيد با اين همشهري بازيتون .

تا برسيم خونه فقط داشتيم بحث مي كرديم من فهميدم بله دوستم قلبش و از همون بار اول كه آيدين و ديده باخته !

-به به خواهراي ناتني سيندرلا .

- به به داداش شرك خودم چطوري ؟

- تا چشم تو درآد عااااااااالي ! زبون دوستت و موش خورده !

آرام زبونش و نشون پدرام داد و گفت :

-نخير فقط جواب ابلهان خاموشيست .

-نخير ناخردي و جواب نداشتن فقط درمونش سكوته !

- آخه منو پرشان كه اگه دهنمون و باز كنيم تو فقط كم مياري !

- تو چرا از پرشان خواهر عزيز من مايه ميزاري اگه مرد ميدوني بيا وسط !

- چيه نكنه هنوز اون شكست قبل برات كافي نبود !

- اون دفعه كه از قصديه كاري كردم تو ببري دلت خوش باشه !

- آره تو كه راست ميگي چوپان دروغ گو !

- آرام اينو ولش كن بيا بريم اين كليپ جديد رو نشونت بدم !

با هم رفتيم تو اتاق من و نشستيم پاي كامپيوتر و داشتم كليپايي كه از اينترنت گرفته بودم رو مي ديديم كه مامان وارد اتاق شد .

-سلام خاله جون .

-سلام مامان .

- سلام دخترا ، پرشان خانم شما نبايد بيايد يه شربتي چيزي براي مهمونت ببري ، بعد از اينم كه شربتون و خورديد بيايد بيرون تا

شام و بخوريم .

-ا مگه بابا اومده ؟

- آره امروز شركت و زودتر تعطيل كردند .

- چشم ما اين چندتا رو هم ببينيم حتما ميايم .

بعد از رفتن مامان آرام گفت :

-راستي فيلم تولدت و ريختي رو كامپيوترت ؟

- آره فقط بزار بعد از شام ميايم مي بينيم .

بعد از خوردن شربت هردو از اتاق بيرون رفتيم .

-سلام بر بابايي گل خودم .

-سلام عمو .

- به به امروز چه خبره؟! دختراي گلم چطوريد ؟

-مرسي عمو جون من خوبم شما چطوريد ؟

آرام و بابا رو تنها گذاشتم و رفتم توي آشپزخونه كه ديدم پدرام يه ليوان دستشه و به يه نقطه روي ديوار خيره شده و عجيب توي

فكره آروم رفتم كنارش و يكدفعه داد زدم :

-پدرام افتاد .

بيچاره پدرام از داد من ترسيد و ليوان روي لباسش برگشت و با يه صداي وحشتناك كف آشپزخونه هزارتا تيكه شد .

-اي پدرام و دردبي درمون ، اي پدرام و حناق ، بميري كه قلبم ايستاد . هر هر بخند بخند نوبت گريتم ميرسه .

- آره نه اينكه منم خيلي گريه مي كنم .

- حالا .

- واي چي شد ؟

- هيچي مامان خانم فقط اين دخترت و پيش يه روانشناسي چيزي ببر .

- راست ميگه مامان فقط قبلش براي پدرام يه وقتي بگيريد .

- خجالت بكش پرشان آخه اين كارا چيه شما مي كنيد پس فردا شوهر ميكني دست از اين كارا بردار .

- چشم تا پس فردا دختر خوبي ميشم .

- مامان من كه مطمئنم اين دختر تو فرداي عروسي مثل چك برگشتي ميايد همينجا تلپ ميشه !

- خيلي هم دلت بخواد مگه جاي جنابعالي رو تنگ كردم !

- معلومه كه تنگ كردي اصلا نمي تونم نفس بكشم .

-همينه كه هست !

مامان كه داشت با جارو شيشه ها رو جمع مي كرد كمر راست كرد و جارو رو برد بالا تا ما دسرمون و نوش جان كنيم كه من و

پدرام هر كدوم از يه طرف در رفتيم .

شام مثل هميشه توي يه محيط پر از خنده و شادي خورده شد و مامان اجازه نداد من و آرام كمكش كنيم و من يه امشب مرخصي

خوردم .

-واي آيلار و نگاه كم خوب اين لباسم نمي پوشيد ديگه .

- حالا آيلار خوبه اون دوست جون جونيش و ببين بدتر از خودش من نمي دونم اينا پارچه كم ميارند يا وضع اقتصاديشون اينقدر

افتضاح !

- من نمي دونم تو كه از اينا خوشت نمياد براي چي دعوتشون كردي ؟!

- آخه مگه نفهميدي داشتم بچه ها رو دعوت مي كردم كه هردوشون مثل اجل معلق پيداشون شد گفتند ما هم دعوتيم ديگه منم

روم نشد بگم نه حالا پررو ميگه ببينم جشنتون مختلطه ديگه ؟ مي خواستم كلشو بكنم .

- حتما ميخواسته با دوست پسر جديدشون تشريف فرما بشند .

با صداي در نگاه هردومون به طرف در چرخيد .

-بفرماييد .

سر پدرام از ميون در پيدا شد و با شيطنت گفت :

-داريد چي مي بينيد ؟

-فيلم جشن تولدم و !

- ميشه منم ببينم .

- نخير مجلس دخترونه بود .

- خوب جلوي چشمام و مي گيريم .

- خوب چه فرقي ميكنه كه كلا نبيني .

- آخه فرق ميكنه شنيدن صداي چندتا دختر ترگل ورگل خودش قناعته !

آرام جعبه ي دستمال و به سمتش پرت كرد و گفت :

-توي مارمولك كه با چشم بسته هم مي بيني .

- بابا چرا بمب ميندازي مگه من اومدم دعوا يه فيلم مشت آوردم سه تايي ببينيم .

- حتما مثل اون فيلمه كه اون دفعه اومدم خونتون گذاشتي تا يه هفته خوابم نمي برد .

- نه تعريف اين يكي رو خيلي بيشتر شنيدم بيا ببينيم ديگه سه نفره كيفش بيشتره .

با شيطنت رو به آرام گفتم :

-آره بيا ببينيم مخصوصا كه تو علاقه ي عجيببي از بعد از ظهر تا حالا به فيلم و سينما پيدا كردي.

آرام چپكي نگام كرد و يه نيشگوني از دستم گرفت كه يه جيغ بنفش كشيدم .

هرسه مشغول ديدن فيلم شديم آرام كه يه بالش گرفته بود دستش و كلا به مانتور نگاه نمي كرد فقط صدا رو داشت من كه

هردفعه مي ترسيدم يه جيغ و مي پريدم تو بغل پدرام بيچاره آرام از جيغ من يه جيغ هم اون ميزد كلا پدرام هم فقط به اين

اداهاي ما مي خنديد انگار داشت فيلم كمدي نگاه مي كرد .

بعد از تموم شدن فيلم از ترس با آرام رفته بوديم زير پتو و با هم حرف مي زديم آخرشم نفهميديم كه خوابمون برد .

-هي خرساي قطبي بيدارشيد !

پتو رو روي سرم كشيدم و گفتم :

-پدرام لطفا برو بيرون و درم پشت سرت ببند .

- بابا شما دست خوش خوابم از پشت بستيد بلنشيد ببينم زودباشيد من مي خوام برم دانشگاه !

آرام از همون زير بالش با صداي خفه اي كه منم زوري مي شنيديم گفت :

-خبرت خوب برو ديگه !!!

پدرام كه نفهميد آرام چي گفته با كنجكاوي گفت :

-چي گفتي ؟ بابا بلندشيد براتون فيلم آوردما .

يكدفعه آرام با عصبانيت ميان رخت خوابش نشست و گفت :

-به جان خودم اگه يه بار ديگه حرف اون فيلماي مزخرفت و بزني من ميدونم و تو !

- ا آخه شماها از فيلم چي ميدونيد فيلم بايد هيجان داشته باشه وگرنه بدرد نميخوره كه !

- اه .... اگه گذاشتيد دو دقيقه ي ديگه بخوابم ! بفرما آقا پدرام بيدار شديم حالا برو شرتم كم كن ديگه !

- باشه پس من برم خيالم راحت كه دوباره نمي خوابيد !؟

- اره برو به كلاست برس .

تا پدرام از اتاق خارج شد آرام دوباره توي رخت خوابش دراز كشيد و گفت :

- اين داداش تو هم گيره آآ !

- ولي بهترين داداش دنياست . ميدوني پدرام توي خيلي كارها هميشه به من كمك كرده و الگوي من بوده !

آرام همينطور كه داشت موهاش و جمع مي كرد گفت :

- آره مخصوصا توي حاضر جوابي و زبون درازي الگوي خوبي براي تو بوده !

با بالش زدم توي سرش و گفتم :

- غلط كردي من به اين آرومي و بي سر و زبوني .

آرامم به تلافي با بالشش منو زد و گفت :

- آي به آدم دروغ گو !

بعد از مرتب كردن سرو لباسمون هردو باهم رفتيم پايين كه يادداشت مامان و روي در يخچال ديدم .

- سلام بر دختر خوش خوابم ، صبحانه رو آماده كردم به پدرام هم سپردم بيدارتون كنه . امروز عصر بايد بري شنا لطفا يادت نره

، از اونطرفم بيا خونه ي عمو سهرابت من رفتم آرايشگاه ظهرم خونه نميام براي ناهارم خودت يه چيزي تدارك ببين .

پشت ميز صبحانه كنار آرام نشستم و با غرغر گفتم :

- اه من خيلي از اين دختر عموم خوشم مياد حالا بايد برم اين قيافه ي فيس فيسوشم تحمل كنم.

آرام از لقبي كه به آتوسا دادم زد زير خنده و گفت :

- بيچاره چه هيزم تري بهت فروخته كه به خونش تشنه اي !

- آخه فكر كرده آسمون باز شده اين از ميونش افتاده پايين يكي نيست بهش بگه به چيت مينازي؟

- پس بالاخره يكي پيدا شد كه حرص تو رو دربياره !

- يكي ؟ حالا بازم ميشه آتوسا رو تحمل كرد ايل و تبارش كه آتوسا انگشت كوچيكشونم نميشه !

- پس اميدوارم امشب ايل و تبار آتوسا جونم حضور داشته باشند تا جنابعالي يه حرص درست و حسابي بخوري !

- اي ببند اون سق سياهت و هرچند معلوم هم نيست حتما امشب بايد بشينيم طلا و جواهرات و لباساي اجق و وجق اونا رو تماشا

كنيم . اصلا اينا رو ولش كن عصر باهم مياي بريم شنا !