-دختر جون بارها بهت گفتم ديگه بزرگ شدي و اين رفتارها رو بايد بزاري كنار .

- من هم با شما موافقم مامان ملك .

پدرام اين حرف و زد و مثل هميشه جلوي مامان ملي تعظيم كرد و گفت :

-سلام عرض مي كنم ملك السلطنه .

- بسه بسه تو از اين بدتري هردوتون يكم بزرگ شيد .

پدرام روي مبل كنار فرهود نشست و گفت :

-چشم سعيمون و مي كنيم .

با اين حرف پدرام همه خنديشان گرفت ولي خودشان رو به كوچه ي علي چپ زدند و به روي خودشون نياوردند .

-خوب مامان اگه شما حاضريد راه بيافتيم .

- سعيد پسرم پس لطفا ساك منو بزار توي ماشين .

كنار ماشين عمو سروش ايستاده بودم و با فري حرف مي زدم :

- پري تو بيا ماشين ما .

- باشه قبوله پس به مونا هم بگو جمعمون جمع شه .

- دوباره مي خواي چيكار كني شيطون .

به سمت مونا چرخيدم و گفتم :

-آخه خداييش به اين قيافه ي مظلوم مي خوره شيطوني كنه !

- نه اصلا .

- قربون دهنت .

- پرشان بيا سوار شو ديگه .

از اونجايي كه فاصله ي منو مامان زياد بود داد زدم :

-مامان من با عموسروش ميام .

-خيلي خوب پس شيطوني نكنيد .

- چشم .

بالاخره راه افتاديم من و مونا و فري توي ماشين عمو سروش ، پدرام و فرهود و مازيار هم با ماشين ما ، ماماني هم با ماشين عمو

سهراب و بقيه هم با ماشين هاي خودشان به سمت شمال براه افتاديم .

-پرشان اينا چيه ؟

همينطور كه دسته هاي آب نبات و مي شكستم گفتم :

-آبنبات !

- خب اينو كه خودمم ميدونم چرا داري دستهاشو مي شكني ؟

- آخه مي خوام بدم به پسرا اونا هم زياديشون ميشه يكم دسته داشته باشه بسه .

وقتي دسته هاي هرسه آبنبات و شكستم رو به عمو گفتم :

-عمو جون بي زحمت بريد كنار ماشين ما .

- براي چي عزيزم ؟

- ميخوام اين آبنباتو رو بدم به پسرا !

- باشه .

وقتي ماشين كنار ماشين بابا قرار گرفت با سر و دست از پنجره رفتم بيرون .

-هووووووووي شازده ، بابا آب دهنت و جمع كن حالم بد شد ! شيشه رو بكش پايين مي خوام بهتون مواد غذايي برسونم .

پدرااااااام !

با هزارمكافات آبنبات ها رو پرت كردم توي ماشين و خودم سرجام نشستم .

-مونا اين داداش تو كمبود خواب داره ، امروزم عجيب ساكت بود .

- هيچي بابا ديشب تيمش باخت حالش گرفته شد .

- اه بخشكي شانس ديشب كي بازي بود من نفهميدم ، اي خدا بگم چيكارت نكنه آرام ديشب ديدم هرچي مي رفتم سمت

تلويزيون خانم و برق 3 فاز مي گرفتا نگو خبر داشته .

- خوب شد نديدي وگرنه امروز با مازيار كچلمون مي كرديد .

- حرفي از مادر عروس ، آخه فري خانم تو كه اصلا فوتبال نمي بيني چي ميگي .

- آخه مگه مثل شما ها خلم بشينم 90 دقيقه يه توپ و دنبال كنم آخرشم يا مثل مازيار دپرس شم يا مثل تو شنگول .

- هي بچه اونجا رو .

با حرف مونا بحث با فرحناز و ول كردم چشمم و سمتي كه مونا گفت چرخوندم . يكدفعه سه تايي پقي زديم زير خنده حالا بخند

كي نخند . پسرا آبنباتا به اون بزرگي رو گذاشته بودند گوشه ي لپشون و هيچ كاري نمي تونستند انجام بدند ، ولي با دستاشون

مدام برامون خط و نشون مي كشيدند .

-فري گوشي داره زنگ ميزنه .

- همچين ميگه گوشي داره زنگ ميزنه انگار من تلفن چيشم بيا با اين زنگ آنتيكت .

- خودت برام بلوتوث كردي عزيزم . الو

- سلام بر رفيق بي معرفت كجايي ؟

- سلام و كوفت آرام برو دعا كن دستم بهت نرسه وگرنه فاتحه ات خونده اس !

- وا آخه چرا ؟

- محض ارا ، تو ديشب ميدونستي فوتبال و لال شده بودي .

صداي خنده ي آرام از اونطرف بلند شد و گفت :

-پس بالاخره فهميدي ؟!!!

- رو آب بخندي ، آره الان فرحناز بهم گفت .

- ا مگه اونم عشق فوتبال

- نخير پرسيدم چرا مازيار دپرس بهم گفت ديشب تيمش باخته براي همين .

- خوب حالا يه بازي از زير دستت در رفته آ ، ديگه بگو چه خبر ؟

- سلامتي ما هم داريم ميريم شمال . تو چيكار ميكني ؟

- خوب پس خوش بگذره ، منم هيچ بيكار بيعار دارم مي گردم شركت كه تا 8 عيد تعطيله شايد بريم مشهد .

- خوب پس التماس دعا از حالا گفته باشم بدون سوغاتي جلوي من پيدات نشه .

- امري باشه ؟ تعارف نكن .

- عرضي نيست . حالا هم ديگه قطع كن پول موبايلت زياد ميشه .

- خسيس موبايل منه به تو چه آخه ! ولي با اين حال اميدوارم بهت خوش بگذره و خداحافظ .

- باي .

آرام يكي از بهترين دوستايي بود كه در تمام عمرم داشتم ، با هم روز اول دانشگاه آشنا شديم يه دختر ساده و بي شيله پيله

پدرش راننده بود ولي بعد از تصادف قطع نخاع ميشه و مادرش با خياطي و آرايشگري زندگيشون و مي گذرون و وقتي آرام توي

دانشگاه قبول شد تصميم گرفت سر كاربره تا باري از دوش خانوادش برداره ، آرام يه برادر هم بنام آرمان داره كه 3 راهنمايي يه

پسر آروم كه گاهي مثل آتش فشان فوران ميكنه و هيچ كس نمي تونه جلوي شيطنت هاش و بگيره .

-زياد بهش فكر نكن يا اعلاميه ي مرگش مياد يا جسدش .

- آي خبر مرگ داداش تو رو بيارند اين ماهان شما نميخواد يه سري به ايران بزنه .

- مثلا اينجا بياد چي ميشه خوب داره اونجا زندگيش و ميكنه ديگه .

- آره خوب تو راس ميگي مياد اينجا عاشق من ميشه اونجا ديگه براش زندگي نميشه بدون من ميشه جهنم .

- اين اعتماد به سقف تو منو كشته .

- خوب اگه مي خواي بميري بمير ديگه منم بدون خواهر شوهر زندگيم و مي كنم .

- ا ا ...... هيچي نشده خودش و چسبوند به ماهان .

- عمرا اين داداش تو بياد به پامم بيافته بهش جواب بله بدم .

- واي سرم رفت دايي جون بي زحمت اين ضبطتون و روشن كنيد بلكه اين دوتا يه استراحتي به فكشون بدند .

عمو با خنده ضبط و روشن كرد و صداي يه آهنگ آروم توي فضاي ماشين پخش شد .

نخير انگار هرچي مي رفت جلوتر بدتر مي شد كم كم داشت خوابم مي گرفت اين آهنگاهم كه آدم و ياد لالايي ميندازه .

-عمو آهنگ تند مند و باحال نداريد .

- اين خوبه عمو .

- وا عمو اين كه روي دور سريع آهنگ قبلي .

- خوب پس نداريم آهنگ تند ماشين من همين بود .

- اينم از شانس ماست .

اي افتادم كه آرام بهم داد ، با خوشحالي در كوله ام و باز كردم و با ديدنش هورايي كشيدم و اونو دادم به عمو تا CD يكدفعه بياد

بود عاشق اين آهنگشم شروع كردم باهاش زير لب خوندن : afm بزاره توي ضبط صوت اولين آهنگ ، آهنگ چيزي شده ي 2

چيه چيزي شده چرا ساكتي؟ / دوس داري من نباشم / تا كنارت باشه كي / شنيدم از من دلسرد شدي به تازگي / شاديهات و

تقسيم ميكني با يكي / ديگه دوسش داري و تو روش حساسي/ دوست داري عقايد خيلي شيك و وسواسي / اينقده اونو مي خواي

گفنم غرورمم زير پاهات بزار له بشه / رفتي نزاشتي / Armin ،afm / كه اگه با اون بودي و من و اتفاقي جايي ديدي نشناسي / 2

حتي دوستيمون به سال بكشه / تو عين نداريات واسه تو هركاري كردم / بي معرفت نيومد يه بار به چشت / هرچي راجبت فكر

مي كردم شد نقش بر آب / آواره آمارت بدجوري همه جا پخش الآن / كاري كردي كه حتي زندگي سخت شه برام / بگو بينم كي

تو زندگيت پر نقشه الآن / اونم مثه منه و تعصب داره رو تو / دوس داره همه جوره حفظ كنه آبروتو / مثه من حاضره با همه دنيا

عوض نكنه / حتي ، يدونه از اون تار موتو / يا كه برعكس نسبت به تو بي ارزش / بگو چي كم گذاشتم واست اين رسمشه / كه

جواب خوبيمو بدي با بديات / مگه نمي گفتي فرق كردي با قديما/ خاطرات و فراموش مي كنم مو به موش و / برو با هركي كه

دلت ميخواد روبه رو شو / بدون واسه من مرده كسي كه يه روزي / با دنيا عوض نمي كردم يدونه موش و / ................

-بابا اين آهنگ و بزنيد بعدي .

- وا چرا آهنگ به اين قشنگي .

- بله آهنگش قشنگه ولي جنابعالي نشستي كنار من وز وز نميزاري بفهمم چي ميگه .

- خيلي دلت بخواد صدا به اين قشنگي .

- آره منم كه دلم ميخواد !

- خيلي خوب فري خانم تقصير منه كه عكسام و آوردم بهت نشون بدم .

- خيلي نامردي پرشان يالا نشون بده ببينم .

- نخير نميشه از دستت ناراحتم .

- خيلي خوب بابا فرهود غلط كرد حالا نشون بده .

- نوچ .

- بابا فرهود و كفن كردند .

يكدفعه خاله برگشت و با تشر رو به فرحناز گفت :

-خجالت بكش فرحناز خانم آدم پشت سر داداشش اين حرفها رو ميزنه ، بار آخرت باشه آ.

فرحناز سقلمه اي به پهلوم زد و زير لب گفت :

-بيا راحت شدي ، بده اين بي صاحب و ببينم .

با خنده عكسا رو از كوله ام در آوردم و گفتم :

-بيا اين عكساي اين اردو آخري كه با بچه ها رفتيم ، مونا ببين اين دختر براي تو آشنا نيست .

وقتي ديدم مونا حرفي نميزند كمي به طرفش خم شدم كه ديدم بله خانم مثل داداشش داره خواب هفتا پادشاه و ميبينه .

-ما رو بگو با كيا داريم ميريم مسافرت ، اين كه خوابه .

-ولش كن ديشب شيفت بوده خستس ، پري اين پسر جنگلي كيه تو عكس ؟

- اين تارزان ، همون پسر كه ماجراش و برات گفتم مي خواستند از دانشگاه اخراجش كنند ولي پولاي ددي جونش بدادش رسيد .

- ا اين همونه ، بابا اين لباساش اينقدر افتضاحه من گفتم از امين آباد فرار كرده .

- نخير آقا طبق مد هستند براي همين .

با داخل شدن ماشين توي تونل شيشه رو كشيدم پايين و شروع كردم به جيغ زدن و هو كشيدم فري هم كه افتاده بود رو من و

كنار گوش من جيغ مي كشيد بيچاره مونا از جيغ ما فكر كرد تصادف كرديم چنان از خواب پريد كه دلم براش سوخت .

-زهرمار حناق 24 ساعته خرساي گنده خجالت نمي كشيد زهرم آب شد ، گفتم چي شده .

- آخه خانم خانما الان وقته خوابه بلند شو يكم اكسيژن بفرست به اون ريه هاي بدبختت .

- تو نمي خواد نگران ريه هاي من باشي واي خدا قلبم اومد تو دهنم .

- بچه ها يه دقيقه ساكت ببينم چرا همه ايستادند .

همه با اين حرف عمو ساكت شديم و به ماشين هاي پارك شده خيره شديم بالاخره فرهود بطرف ما آمد و گفت :

-بابا عمو گفت يكم توي اين رستوران استراحت كنيم و يه صبحانه بخوريم . شما موافقيد ؟

- باشه پسرم .

فرهود با شيطنت نگاهمان كرد و گفت :

-با شما هم بودم پياده شيد جق جقه ها .

و با خنده رفت .

-اين با ما بود گفت جق جقه .

- نه عزيزم با ماشين بقلي بود خوب با ما بود ديگه .

- بفرما مامان خانم حالا هي طرفداري اين عزيز دردونت و بكن .

خاله با خنده گفت :

-خوب اون شوخي كرد عزيزم .

فكر شيطنت آميزي بسرم زد رو به فرحناز گفتم :

-حرص نخور شيرت خشك ميشه بيا براشون نقشه دارم .

همونطور كه داشتيم وارد رستوران ميشدم نقشمو براشون توضيح دادم .

همه دور ميز نشسته بوديم و پسرها رفته بودند صبحانه را بگيرند من و مونا و فرحناز هم با فاصله ي يك صندلي نشسته بوديم و

منتظر آنها بوديم .

-هي بچه ها دارند مياند حواس ها جمع .

هرسه وسايل را روي ميز گذاشتند و خواستند بشينند كه هرسه آدامس هايي رو كه داشتيم مي خورديم رو به صندلي چسبانديم .

واي كه چه شود اونم چه آدامسي آدامس بادكنكي !

همه صبحانه رو توي محيط گرمي خورديم و بعد از 45 دقيقه همه بلند شدند تا دوباره راه بيافتيم كه با ديدن آدامس هاي چسبيده

به شلوار پسرا زدند زير خنده .

-هي فرهود پشت شلوارت آدامس چسبيده .

- پشت شلوار توهم همينطور پدرام .

- ا اين آدمس از كجا چسبيده .

يكدفعه همه بطرف ما سه نفر بگشتند و ما زديم زير خنده .

-هرهرو كوفت حالا ما شلوارامون و چيكار كنيم .

فرحناز با خنده گفت :

-چمچاره ، در ضمن پسر عمو زيادي حرص نخور پيري زود رس مياد سراغت .

- در ضمن از اين به بعد يادتون باشه روي هر چيز خواستيد بشينيد اول نگاه كنيد .

پدرام با حرص نگاهم كرد مي دانست كه همه ي اين كارها زير سر من است و با نگاهش مي گفت :(حسابت و ميرسم حالا ببين )

خلاصه با كلي زحمت و دردسر مامانا تونستند يكمي آدامسا رو پاك كنند آخرشم پسرا از خيرش گذشتند و رفتند سه تايي

شلواراشون و عوض كردند .

-بچه ها تا رسيديم بدون فوت وقت ميريم خونه درختي پارسال كه يادتونه سه تا احمق رفتند و نمي گذاشتند ما بريم .

- قبول ولي ساكا رو چيكار كنيم .

فكري كردم و گفتم :

-خوب من ميرم توي خونه درختي شما دو تا ساكا رو بياريد .

به نشانه ي موافقت دستاشون و روي دست من زدند .

وقتي ماشين ها ايستادند خودمو به سرعت جت به خونه درختي رسوندم و از نردبون رفتم بالا .

-واي پري از نفس افتادم قلوه سنگ گذاشتي تو ساكت .

- دستت درد نكنه ، خدارو شكر هنوز سرو كله ي پسرا پيدا نشده .

هنوز حرف من تموم نشده بود كه صداي سه تاشون از پايين امد .

-شما سه تا توي خونه درختي ما چيكار ميكنيد ؟

سه تايي به سمت پايين خم شديم و من گفتم :

-ببخشيد از كي تا حالا سند اينجا بنام شما شده .

- اونش به جنابعالي مربوط نيست ، زود بيايد پايين مي خوايم وسايلمون و بزاريم .

مونا با بدجنسي گفت :

-شرمنده داداشي پارسال شما اينجا بود امسال ما زودتر رسيديم پس امسال نوبت ماست .

فرهود كه ديد ما پايين بيا نيستيم گفت :

-خوب بچه ها من يه پيشنهاد ديگه دارم چطوره امسال 6 تايي توي خونه ي درختي باشيم مثل بچگيامون .

فرحناز نوچ نوچي كرد و گفت :

-نه ديگه يادتونه ما هم پارسال اين پيشنهاد و داديم گفتيد ما با آدماي بي دست و پا آبمون توي يه جوب نميره پس ما هم

شرمنده ايم .

پسرا كه ديدند نخير ما كوتاه بيا نيستيم ساك هاشون و توي دستاشون جابه جا كردند و در حاليكه دور مي شدند گفتند :

-حسابتون و مي رسيم .

-آرزو بر جوانان عيب نيست .

با دور شدند پسرا هر سه كنار هم دراز كشيديم و دستامون و زير سرمون قلاب كرديم .

-ا پس آتوسا كو ؟

نگاه عاقل اندر سفيهي به فرحناز انداختم و گفتم :

-وقتي جنابعالي اين كلاه حصيري رو گذاشته بودي روي صورتت و روي شنا ولو شده بودي آتي جون يه قري به سرو گردنشون

دادند و گفتند پوست صورتشون حساس و زياد نمي تونند زير نور آفتاب بشينند براي همين رفتند ور دل مامي جونشون .

مونا و فري از اداها و لحن من كه درست مثل آتوسا مي گفتند زدند زير خنده .

-بلند شيد بلندشيد يكم به اون بدناتون تحرك بديد بلكه خستگي اين همه خوابيدن از توي بدنتون بيرون بره ، يالا ديگه الان اون

سه تا برادران عزيز به طرف ميز ناهار حمله مي برند هيچي به نميرسا آ گفته باشم .

هردو دستاي دراز شده ي منو گرفتند و بلند شدند و به سمت ويلا براه افتاديم ، امروز از صبح كه بيدار شده بوديم لب دريا بوديم

و حسابي خوش گذرانده بوديم .

-بچه ها پايه ايد از اينجا تا در ويلا رو مسابقه بديم .

با اين حرف مونا هرسه شروع به دويدن كرديم و هرسه با هم رسيديم و در و باز كرديم كه يكدفعه سه تا سطل افتاد روي

سرمون و يه مايع قرمز رنگ خالي شد روي سرمون و تنها جايي كه در امان موند موها و صورتمون بود كه اونم مديون كلاهايي

بوديم كه سرمون بود .

-بميريد اين كار كي بود ؟

- مااااااااااماااااان

- اييييي لباسم ، واي دستم و چطوري پاك كنم .

همه با جيغ و داد هاي ما بطرف در آمدند و با ديدن قيافه ي ما زدند زير خنده . بابا همونطور كه سطل و از دست من مي گرفت

گفت :

-شما چرا اين رنگي شديد ؟

با عصبانيت گفتم :

-والا منم مثل شما تا در و باز كرديم سه تا سطل افتاد روي سرمون .

عمو سهراب با خند گفت :

-آخه سطل رنگ اون بالا چيكار مي كرد ؟