عشق کیلویی چند
چشم هامو که باز کردم کسی توی اتاق نبود سریع بلند شدم دیدم توی کلانتریم ای تو اون روحت سامان که منو با خودت نبردی .حالا باید چی کار کنم خدایا چی کا رکنم چی کار کنم نه وا میستم و از خودم دفاع می کنم پسره ی پرو هرچی از توی اون دهنش بیرون میومد به من گفت من تا حال تو یکی رو نگیرم اسمم آرزو نیست (پس چیه ؟............ سکینه ............. وای چه اشم پر مسمایی خیلی بهت میاد . ...... خفه می شی یا خفت کنم )
در اتاق باز شد ویه خانم اومد تو لباس فرم پوشیده بود . اومد طرفم و گفت :
خانم – حالتون بهتره .
من – بله . می تونم برم .
خانم – بله یه نفر واستون سند گذاشت آزادین .
خداپدر این یه نفر وبیا مرزه اگه هم زندس نگهش داره واسش (الههی آمین)
من – خوب ممنون خدا حافظ . واز اتاق زدم بیرون . رفتم سراق کیفم که دیدم ای دل غافل نیس . وللش من که چیز مهمی توش نداشتم . بی خیال را افتادم واز کلانتری زدم بیرون جلوی در کلانتری یه ماشین پلیس پارک بود رفتم سمتشو خودمو توی آینه دیدم .
من - ای مردشورت روببرن چه دست سنگینی هم داره زده دکوراسیون صورتموداغون کرده تازه میگه (صدامو کمی کلفت کردم )تو اینجا چه غلطی می کنی آرزو ؟اومدم که اگه کیسه بکس نداشتی من در خدمتت باشم .
راه افتادم که برم دیدم خود آقا مثه جن بوداده جلوم ظاهر شد . محل بهش نزاشتم و به راهم ادامه دادم دنبالم افتادو صدام زد .
سعید – خانم صداقت .... خانم صداقت .محل نزاشتم و به راهم ادامه دادم .
سعید – خانم مهندس.... خانم مهندس . شیطونه میگه بزن در به داغونش کن .
من – چیه دنبالم افتادی واسم تعجب داره آقا پلیسه مثه این که یادت رفته چی به من گفتی یکم فسفر بسوزون یادت میاد حالاهم زود برو به کارت برس می ترسم واست کسر شعن باشه که الان پیش من هستید و حتی با من نقطه چین هم کلام هستید .
ودوباره به راهم ادامه دادم . اونم بدون این که حرف بزنه منو اسکرت می کرد . تو رو خدا می بینید همه رو برق می گیره منو چراغ الکلی خدایا آخه این چی داره که من ازش خوشم میاد . حوصله خونه رو نداشتم گفتم خوبه توی خیابونا یه چرخی بزنم شاید آقا تصمیم گرفتن گور مبارک رو گم کنند . هی همینجور خیابونارو متر میکردم از بی کاری که بهتر بود رفتم توی یه پار که خیلی خلوت بود .(آخه خره کدوم احمقی تو این هوا که آفتاب تا توی فرق سرت اومده میاد پارک .......... مری جون میشه زر نزنی رررررررررریدی به حس رمان رفت )
روی نیم کت نشستم سرم و کردم روبه آسمون.
من – ای خدا چی می شد همین الان یه شوهر خوب از اسمون میفتاد حاضرم از خود گذشتگی کنم تا یه آدم رو خوش بخت کنم ؟(آرزو جون عزیزم خیلی غرور داری ها اونم از نوع کاظم (خودم میدونم کاذب می گن).هیچ موقع از این خود گذشتگیا نکن .)همون موقع یه چلغوز افتاد روی صورتم . نه که خیلی زیبا شده بودم با اون دوتا کشیده فقط رنگامیزیش کم بود که اونم خدادادی افزوده شد . طوری نیس خداجون من که میدونم چقدر دوسم داری .
من – ممنون خداجون که به فکرمی چه زود جوابمو دادی .یه دستمال از توی جیبم بیرون آوردم و صورتمو پاک کردم وراه افتادم طرف پیاده رو تا برم خونه ساعت ونگاه کردم 2:32بود داشتم توی پیاده رو راه میرفتم که بازم از این ماشین مرسیا مزاحمم شد . گل بود چمنم اومد چبسید بش .
پسره – خوشگله برسونمت .
وای یعنی اینقدر خوشگل بودم که با این ریختی که آق پلیسه واسم درست کرده هنوزم خوشگلم حتما باید یه اسپند واسه خودم دود کنم . الهی خیر از دنیا نبینی مرد آخه این چه رسمشه ماشینمو ازم گرفتی حالا چه گلی باید به سرم بگیرم مثه این که آق پلیسه گور مبارک رو گم کردند . حالا که به یاریه سبزش نیاز مندم نیستش .
پسره – سوار می شی یا سوارت کنم ؟
من – نوچ سوار نمیشم نمیدونم چرا همه اسرار دارن منو برسونند خونه بابا من خودم دوتا پادارم میرم .
پسره – نه مثه این که باید پیاده شم .
من – واخوب پیاده شو من که ترسی ازت ندارم . هر کاری که عشقت می کشه بکن .
پسره پرید از ماشین پایین هیکلش درست شبیه اون هرکوله بود بابامن که توروبایه موشت زدن توی بوووووووووووووووووقت پهن زمین میکنم .
من – عیزم چطوری دوس داری بزنمت . که دیدم به آق چه ژستی هم گرفته بابا کوتا بیا .
پسره – نه بابا خوشم اومد بچه پرویی .
من – باباخسه شدم یا ولم می کنی میری یا کتکه رو نوشجان می کنی و میری کدومش رودوسسسس داری .
پسره بدون این که اعلام جنگ کنه حمله ور شد طرفم .منم یه گارد جلو صورتم گرفتم .(بابا آرزوجون میدونیم که کاراته کاری حالا هی از خودت تعریف من بابا یه بارم از غذاپختنت تعریف کن شاید یکی خر شد واومد تو رو گرفت تا هم ما از دستت راحت شدیم هم این بوی ترشیدگیت رفع می شد ...... هوی مری کم کم حرفات داره به توحین تبدیل میشه ها هواست باشه . )
پسره – نه خوشم اومد این کاره ای . منم دیدم داره زر زر میکنه فک کرده منم وامیسم تا زرهای یا مفت اینو گوش کنم یه جف پا رفتم تو بوووووووووووووقش صداداااااااااادش(قافیه را حال کردین .)رفت هوا . منم که دیدم اوضاع پسه شروع کردم به دویدن . وای من موندم این زنه خارجکیه چطوری تونسته بود توی مسابقه دو شرکت کنه اونم باشکم غلمبه . رسیدم به خیا بون منم چون باسرعت غیر مجاز میدویدم ترمزم برید رفتم وسط خیابون .وای یا علی . الاناس که به دیار باقی بشتابم همونجا چشمام . بستم . وای یعنی زد بهم یعنی من الان روحم پس چرا هوچی درد احساس نمی کنم (عزیزم آرزوجون تو از همون اول حس لامست خراب بوده )
ادامه دارد ....................................................................
فردابیشتر میزارم چون الان باید کاریکاتور واسه لیلون (لیلا) بکشم و برم دنس ببینم بعدم که فیلما آخرشم یه نیگا کوچیک رو در سا ولی واسه این که یکم خوش باشید یه شعر واستون می خونم .
لیلادر واکن مویوم .
پشت در واکن مویو .
(لیلا دختر عموی بندس . لیلا : بابا تو بیا من خودم در واست باز میکنم فقط تو بیا ...... لیلا جون منظورت همون آقای × ....... اوره )
وبلاگ رمان