رمان
رمان
دربدر اومده با یه پست جدید امید وارم خوشتون بیاد راستی دعاهاتون کمیش گرفته قراره عمم کامپیوترم رو درست کنه ولی مشکل اصلیم هنوز حل نشده . ودیگه این که نظر فراموش نشه . بچه واسم دعا کنید این هفته ۴تا امتحان دارم خوب پاسش کنم .به ترتیب : ریاضی یه پست جدید گذاشتم بیایند بخونیدش . کسایی که می خواند نویسنده بشن باید بگم که باید یه رمزو کلمه ی عبور به من بدن تا نویسنده بشن این وب از تابستون فعال تر می شه حالا همه توی گیر و دار امتحاناتند . خیلی ها گفتند پست ۱۵ نیست برید توی اسمم مریم تمام پست ها میاد می تونید پیدا کنید . از کسایی که در مورد رمانم نظر می دن خیلی خیلی ممنونم من بهم بر نمی خوره هرچی می خوایند بگید من بی جنبه نیستم . وای بچه ها یادم رفته بود بگم دوباره عمه شدم اسمشم گذاشتیم ستاره . بازم ببخشید دیر شد ولی مجبورم دیر به دیر بیام نپرسید چرا که نمی تونم بگم . بای بای ................. یه دعا هم واسه ی این آرزو بکنید تا یکم عقلش به کار بیفته بد جور داره من رو سکته میده تازگی ها هم که قراره آق سعید بهش ب پیونده . ببینید چقدر خوش قولم . یشب ستاره ی آرزو ها اومد پیشم کفت : آخه ما تو کار جنس بنجل نیستیم الاااااااااااااااااااااااهم صل الا محمد و اله محمد . اینم قسمت ۲۵ واسه این که از خماری در بیایند
::ادامه مطلب::
::ادامه مطلب::
::ادامه مطلب::
قرآن
تاریخ
علوم![]()
::ادامه مطلب::
::ادامه مطلب::
![]()
![]()
و گفت : یه آرزو می تونی بکنی واست براورده می کنیم . منم تورو ازش خواستم و ولی اون گفت : نمیشه یه چیز دیگه بخواه . بهش گفتم چرا ؟
::ادامه مطلب::
![]()
![]()
::ادامه مطلب::
::ادامه مطلب::
::ادامه مطلب::
::ادامه مطلب::
| قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت |

